محمد يار بن عرب قطغان

12

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

نمىنهاد و چون فلك زنگارى كه مهرماه را روز شب بر گردون گرداند ، ايشان را از گردن فرو نمىآورد ؛ از اسباب ( 7 الف ) رفاهيت هرچه در ضمير منير مرتسم مىشد ، به اضعاف آن مقرون مىساخت و از لوازم تنعم آنچه در خاطر ايشان مىگذشت ، به حصول موصول مىگردانيد . چو مردان به خدمت كمر بسته بود * به هر حكمى از جاى خود جسته بود كه دل هرچه مىخواهدت آن كنم * تو را چيست دلخواه كز جان كنم به خدمت ز تقصير شرمنده‌ام * غلامم ، سگم ، چاكر و بنده‌ام 17 بعد از فوت خان بزرگ روزى چند آن دو شاهزادهء ارجمند به عمّ خويش شيخ حيدر خان همراهى مىنمودند . بعد از آنكه او نيز وفات يافت ، امرا و اركان دولتش به ضرورت هركدام به جايى شتافته ، قراچين بهادر قوشچى كه به محافظت اين دو شاهزادهء عالى مقام قيام مىنمودند ، نيز « الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين » 18 خوانده ، محمد خان شيبانى و محمود سلطان را كه : ذكر ذات ملكى صفات ايشان * ز آفات و حادثات زمان باد در امان از معركهء پرآشوب بيرون برده ، به ولايت قاسم خان ولد قتلق خان نمود . قاسم خان جناح مرحمت بر سر اين دو شاهزادهء عالى مرتبت گسترده ، به اميرى از امراى خود - تيمور بيگ - سپارش نمود كه به محافظت ايشان قيام نموده و تيمور بيگ نيز آن عطيه را فوز عظيم دانسته ، به اميدوارى تمام طوعا كمر خدمت بر ميان بربسته ملازمت شاهزادگان پيش گرفت . فضل و هنر هر كجا كه هست عزيز است * درّ و گهر هر كجا رسيد بها يافت اما در آن ولا ، منهيان خبر رسانيدند كه ايناق خان و احمد خان و عباس بيگ لشكر آماده ساخته ، متوجه تسخير ممالك قاسم خواجه خان شده . چون خبر توجه آن جماعه به سمع قاسم خان رسيد ، بنابرآنكه درآن‌وقت لشكر قاسم خان به غايت قليل بود ، و قوت و ممانعهء آن قوم نداشت ، به ضرورت به قلعهء حاجى ترخان كه ( 7 ) [ به ] ترخان اشتهار دارد ، درآمده متحصن گرديد و مخالفان با لشكر بىكران بر دور قلعه نشسته چون نگين انگشترى در ميان گرفتند . و هر روز از جانبين نايرهء جنگ‌وجدال اشتعال داشت و تيمور بيگ كه به محافظت